تأمّلی دیگر در فهلویات شیخ صفی‏ الدین اردبیلی

| آذر ۲۴, ۱۳۹۵ | 0 Comments

محرم رضایتی کیشه خاله

دانشگاه گیلان

  در سلسلةالنسب صفویه اثر شیخ حسین زاهدی (۱۳۴۳ق: ۳۳-۲۹)، از اخلاف شیخ زاهد گیلانی، یازده دوبیتی منسوب به شیخ صفی‏الدین اردبیلی همراه با شرح و معنی آمده است. نداشتنِ اعراب، تصرّف و تصحیف کاتبان، و همچنین تأثیر قابل ملاحظه خط و زبان فارسی بر آنها موجب شده است قرائت درست این اشعار و درک ‏ای زبانی آنها دشوار و در مواردی غیرممکن باشد.

  کسروی در سال ۱۳۰۴، برای اولین بار، این یازده فهلوی را در کتاب آذری یا زبان دیرین آذربایجان (بی تا: ۵۴-۴۰) نقل کرد و تعدادی از غلط‏های آن را تصحیح نمود. سپس میلر (۱۹۵۳: ۲۶۳- ۲۵۴) در زبان تالشی، با نقل این فهلویات از کتاب کسروی و تصحیح پاره‏ای اشتباهات، به توضیح مسائل زبانی و معنایی این اشعار بر پایه زبان تالشی شمالی پرداخت. یک سال بعد از وی، هنینگ (۱۳۷۴: ۷۲-۵۱) در مقاله «زبان کهن آذربایجان» درباره برخی نکات و کلات این اشعار به اختصار مطالبی نوشت؛ سپس ادیب طوسی (۱۳۳۴: ۴۸۲-۴۶۰) در مقاله «فهلویات زبان آذری در قرن هشتم و نهم» ضمن قرائت تازه ای از برخی کلمات، تمام آن را معنی کرد. احسان یارشاطر (۱۳۵۴: ۶۹-۶۱) در مقاله «آذری»، با توصیف قواعد صوتی، خصوصیات صرفی، و همچنین بعضی لغات خاص این اشعار، سعی کرد جایگاه زبان فهلویات شیخ صفی را در مجموعه گویش‏های اطراف اردبیل مشخص سازد.

  دکتر علی اشرف صادقی، که سالهاست تصحیح فهلویات و شرح مسائل زبانی آنها را وجهه همّت خود قرار داده، اخیراً در یک مقاله مفصل (صادقی ۱۳۸۲: ۳۳-۱) این یازده فهلوی را، بر اساس نسخه خطی براون و مقابله آن با دو نسه خطی صفوةالآثار از عبدالکاظم محمد اردبیلی و همچنین متن چاپی سلسلةالنسب، تصحیح کرده و به دنبال هر دوبیتی تحقیقی مستوفی درباره زبان و معنای آن افزوده و در پایان به بحثی کلی درباره این اشعار پرداخته است. سپس با نقل چها ر دوبیتی، دو جمله و چند کلمه اردبیلی دیگر، که در صفوةالصفای ابن بزّاز آمده، مسائل زبانی و معنایی آنها را به تفصیل بررسی کرده است.

  صادقی، بر خلاف دیگران که در انتساب این اشعار به شیخ صفی تردید روا نداشته‏اند یا اصلاً بدان نپرداخته‏اند، بر این باورست که این اشعار را بعد از شیخ فرزندان یا مریدان وی سروده‏اند. با این حال، وی تاریخ سرودن آنها را متأخرتر از قرن هشتم و نهم نمی‏داند.

  هر چد بسیاری از مبهمات زبانی و معنایی این فهلویات، با همّت و دقّت زایدالوصف صادقی، رفع گردیده‏اند، اما برخی همچنان ناگشوده باقی مانده‏اند. مرور دوباره این فهلویات و تأملی دیگر در آنها، مخصوصاً بر پایه گویش تالشی، که ظاهراً ویژگی‏های مشترک بسیاری با زبان این اشعار دارد، چه بسا بتواند پاره‏ای از زوایای پوشیده و مبهم آنها را روشن سازد. بنابراین در این مقاله حتی‏المقدور سعی کرده‏ایم، ضمن پرهیز از تکرار گفته‏های پیشینیان –به ویژه مباحثی که صادقی به درستی و به تفصیل به آنها اشاره کرده است- به مسائلی بپردازیم که کمتر مطمحِ نظر بوده یا اصلاً بدانها توجهی نشده است. ضمن آنکه به ضرورت در مواردی به مقایسه، نقد و بررسی برخی از دیدگاه‏ها نیز نظر داشته‏ام، در خاتمه گفتاری کوتاه و کلی درباره زبان و وزن این اشعار افزوده‏ام. در واقع، این نوشته ذیل و تکلمه‏ای است بر مقاله مفصل صادقی – تا چه قبول افتد و چه در نظر آید. بنابراین، لازم است که خوانندگان به اصل مقاله ایشان نیز رجوع کنند.

  تمام این فهلویات بر اساس تصحیح صادقی نقل شده‏اند که به ترتیب، پس از ذکر هر دوبیتی، درباره برخی از مسائل زبانی و معنایی آن بحث می‏شود:

(۱)

صفیـــم صافیــم گنجان نمایـــم     بـدل درده ژرم تن بـــی‏دوایــــــم

کس به هستی نبرده ره به اویان     از به نیستی چو یاران خاک پایم

  «گنجان» از «گنج» و نشانه جمع غیرفاعلی /-ān/ ساخته شده است. در تالشی مرکزی و جنوبی نشانه جمع در حالت فاعلی /-en/ و در حالت غیرفاعلی /-un/ است. در تالشی شمالی /-un/ بی هیچ تمایزی در حالت فاعلی و غیرفاعلی به کار می‏رود، و گاه /-i/ در حالت غیرفاعلی به آخر آن افزوده می‏شود. احتمالا نشانه جمع غیرفاعلی تالشی در گذشته /-ān/ بوده و چه بسا، به تأثیر از خط فارسی، چنین نوشته شده باشد.

  «گنجان نما» اسم مرکب است به معنی «نشان‏دهنده گنج‏ها».

  «ژر» در کلمه مرکب «درده ژر»، ماده مضارع از مصدر /žarde/ است، به معنی «باز کردن و پاره کردن». این مصدر در تالشی مرکزی هم اکنون به کار می‏رود و در تالشی جنوبی به /yarde/ مبدل شده است. ترکیبات و کلمات زیر همه از این ریشه‏اند:

  دقه ژر /dəqžar/= از غم پاره شده

  شخه ژر /šaxažar/= از شخ (شبنم) زخمی شده؛ نوعی بیماری قارچی که در لایِ انگشتان پا به وجود می‏آید. مردم عامی چنین تصور می‏کنند که اگر کسی پابرهنه روی شبنم راه برود دچار این بیماری می‏شود.

  ژره /žera/= گاو بارور؛ گاو ماده نوبالغ

  یره /yara/= زخم

  جر /jər/= شیر فاسد که بر اثر حرارت چون ماست بریده بریده می‏شود.

  جره /jəra/= فریاد بلند

  یرمه /yarma/= کاه و علف خرد شده

  زریسته /zeriste/= پاره شدن پارچه و نظیر آن (قس. /jer/ در فارسی امروز به همین معنی)

ابدال /ž/به /y/، /z/ و /j/ مطابق قواعد آوایی گوشی‏های ایرانی شمال غربی صورت گرفته است. در تالشی نمونه‏های بسیاری از این ابدال‏ها را می‏توانیم پیدا کنیم.

  «ژر» در ترکیب «درده دژ» معنی صفت مفعولی دارد، یعنی پاره شده، زخمی شده. «بدل درده ژرم» یعنی دلم از درد زخمی و پاره شده است. بنابراین، اشتقاق این کلمه از واژه پارتی مانوی drdjd، به معنی «دردزده» از ریشه /žad/، آن گونه که هنینگ (۱۳۷۴:۷۲) می‏گوید، درست به نظر نمی‏رسد.

  «نبرده» ماضی نقلی متعدی از مصدر  /barde/ به معنی «بردن» است، ولی عامل آن (کس) حالت غیر اِرگاتیو (فاعلی) دارد. میلر (۱۹۵۳:۷۲) آن را به «نبره»، یعنی ساخت مضارع تصحیح کرده که مطابق با ویژگی نحوی زبان تالشی است.

  «چو» در مصراع چهارم، ضمیر ملکی سوم شخص مفرد است، که به صورت /čay/، /ča/، /čayi/ (مرکب از /čə/ و /ayi/) در تالشی مرکزی هم اکنون کاربرد دارد.

  «یاران» جمعِ غیرفاعلی در نقش اضافی است که امروزه در تالشی به صورت «یارون» به کار می‏رود. در تالشی مضاف الیه بر مضاف مقدم می‏شود. اگر مضاف الیه جمع باشد، نشانه غیرفاعلی /-un/ (در اینجا –ān) به آخر آن اضافه می‏شود و اگر کلمه مفرد مختوم به صامت باشد، با پی بست /-ī/ یا /-ē/ همراه است (رضایتی کیشه خاله ۱۳۸۲: ۵۲-۴۱). بنابراین «چو یاران خاک پایم» یعنی خاک پای یاران او هستم.

  شناسه‏های شخصی که به دنبال صفی، صافی، گنجان‏ نما، خاک پا و بی دوا آمده‏اند، بر اساس گویش تالشی، /-ma/ یا /-me/ تلفظ می‏شوند. افزودن «ی» قبل از «م» (شناسه) در گنجان نما، خاک پا و بی دوا ظاهراً به تأثیر از خط و زبان فارسی صورت گرفته است؛ همچنان که حذف «ی» در درده ژر نیز به همین ترتیب است. ضمناً می‏توان این حرف را جزء اصلی کلمه نیز در نظر گرفت که، در این صورت، طبق قرائت تالشی بدون حرکت خواهد بود. بنا بر نوشته میلر (۱۹۵۳: ۲۵۹)، این شناسه در تالشیِ (لنکران) /-im/ و /-ᴉm/ تلفظ می‏شود. البته بعد از صمت، چنین تلفظی درست است (قس. شاهبازیم، وفاداریم، چخمقیم و آتشیم ۴/۱، ۲ و ۴)[۱]، ولی بعد از مصوت معمولاً بدون /-i/، یعنی به صورت  /-m/، /-ma/  یا /-me/  می‏آید. به هر حال، قرائت آن به صورت /-yam/ یا   /-am/ فارسی صحیح نیست.

(۲)

بســــــته درده  ژران از بــــــوجینم درد     آنده پاشان بوریم چون خاک و چون گــرد

مرگ [و] ژیـــریم بــمیان دردمندان بور     ره بــــــاویان بهـــــمراهــی شویــــــم برد

  «بته»، چنان که ذکاء (۱۳۵۲:۳۴۸) نوشته، همان «بتا» به معنی «بگذار» است که در متون گذشته به کار می‏رفته است و در تالشی مرکزی هم اکنون /bədā/ تلفظ می‏شود.

  «درده ژران» جمع غیرفاعلی است که نقش اضافی دارد. (قس. یارون ۱/۴)

  «بوجینم» شکل تصحیف شده /bu-jun-um/ از مصدر /jue/ به معنی «جویدن، خوردن» است، که در آن ابدال /u/ به /ī/ صورت گرفته است. بنابراین معنی مصراع اول چنین است: بگذار درد دردمندان را من بجوم (بخورم).

  «درد» از نظر دستوری مفعول است و، طبق قاعده این گویش، می‏بایست به صورت غیرفاعلی (دردی) به کار می‏رفت (قس. اویانی‏خوانم ۱۱/۱). گویا ضرورت وزن یا فکِ اضافه موجب حذف /-ī/ شده است.

  «آنده» در مصراع دوم احتمالاً تصحیف /ānla/ است که، به معنی «گرد و غبار»، امروزه در تالشی مرکزی به کار می رود.

  «آنله پا» اسم مرکب است به معنی «خاکِ پا» که در تالشی به صورت مقلوب «پا آنله» می‏آید. «آنله پاشان» مطابق ساخت اضافه با ضمایر متصل غیرفاعلی در گویش تالشی ساخته شده است. در تالشی وقتی مضاف الیه ضمیر متصل باشد بعد از مضاف می‏آید. «آنله پاشان بوریم» یعنی خاک پای آنها باشم.

  تقدم مضاف بر مضاف الیه در «مرگ و ژیریم» نیز مطابق نحو گویش تالشی صورت گرفته است. (قس. آنله پاشان)

  «شویم» در مصراع چهارم، اول شخص مفرد مضارع اخباری از مصدر /šāste/ به معنی «توانستن» است که در آن /ā/ به /u/ مبدل شده است. این فعل امروزه در تالشی مرکزی به صورت‏های /ba-šā-m/  و /ba-šā-y-ma/، و در تالشی جنوبی به صورت     /šā-m/  به کار می‏رود.

«برد» (bard) در آخر مصراع چهارم، مصدر مرخّم است به معنی «بردن» (رک. نبرده ۱/۳)؛اما در تالشی مصدر مرخّم کاربرد ندارد. گویا، به ضرورت وزن، نشانه مصدری /-e/ از آخر آن افتاده است. بنابراین «شویم برد» یعنی توانم برد.

(۳)

موازش از چه اویان مانده دوریم     از چه اویان خواصان پشت زوریم

وهشتیم دوش با عرش و بکرسی     سلطان شیـــخ زاهـد چوگان گوییــم

  «موازش» در مصراع اول، دوم شخص مفرد مضارع تمنایی از مصدر /vāte/ به معنی «گفتن» است. میلر (۱۹۵۳: ۲۶۲) آن را به «مواجش» تصحیح کرده که به تلفظ تالشی آن نزدیک است. فعل‏های تمنایی در مفهوم امر، توصیه، تحذیر، و دعا هنوز هم در گونه‏های کهن‏تر تالشی کاربرد دارند، ولی امروزه اغلب به جای آنها از فعل‏های التزامی استفاده می‏کنند. /-əš/ شناسه فعل است که در تالشی /-āš/ تلفظ می‏شود. شناسه‏های تمنایی از ترکیب /ā/  و شناسه اخباری ساخته می‏شوند (قس. بادم، بادی، باد، بادیم، بادید، بادند در زبان فارسی دری).

التزامی تمنایی
بگویی bə-vāj-i bə-vāj-āš
بگوید bə-vāj-u bə-vāj-ā
بگویی bə-vāj-a bə-vāj-ārun
بگویند bə-vāj-un bə-vāj-ān

   «چه» در مصراع اول و دوم حرف اضافه پیشین است به معنی «از» که در تالشی شمالی کاربرد دارد و در تالشی مرکزی و جنوبی فقط در قالب ضمایر ملکی حفظ شده است. بنابراین، ضمایر ملکی تالاشی از حرف اضافه /čə/ یا /ča/ و ضمایر منفصل غیرفاعلی ترکیب یافته‏اند. (قس. چو من ۵/۳)

  مصراع دوم این دوبیتی، بر اساس تصحیح میلر (۱۹۵۳:۲۶۲)، چنین خوانده می‏شود:

  «از چو اویانی خاصان پشتی زوریم». در این مصراع سه ترکیب اضافی وجود دارد: پشتی زور، خاصان پشت، اویانی خاصان. نشانه غیرفاعلی «پشت» و «اویان» /-ī/ یا /-ē/، و نشانه دغیرفاعلی «خاص» علامت جمع /-ān/ است که به آنها افزوده شده است. معنی لفظ به لفظ مصراع چنین است: من از زور پشت خاصان (بندگان نیک) خدا هستم.

  «وهشتیم» در مصراع سوم، اول شخص مفرد ماضی مطلق از مصدر /vi-hašte/ به معنی «در زیر نهادن» است.

  مصراع چهارم، بر اساس ضبط میلر (۱۹۵۳:۲۶۲)، چنین خوانده می‏شود: «سلطان شیخ زاهدی چوگانی گوییم». این مصراع از دو ترکیب اضافی ساخته شده است: چوگانی گوی؛ سلطان شیخ زاهدی چوگان. نشانه غیرفاعلی این ترکیبات /-i/ است که به چوگان و زاهد افزوده شده است.

(۴)

شاهبازیم جمله ماران بکشتیـم     وفاداریــم بی وفایان بهشتیــم

قدرت زنجیریم به دست استــاد     چخمقیم آتشیـم دیگم نوشتیـــم

  «ماران» و «بی وفایان» جمع غیرفاعلی‏اند که در نقش مفعولی به کار رفته‏اند. در تالشی مفعول جمع، مثل مضاف الیه، با نشانه /-un/ (در اینجا –ān) می‏آید و اگر اسم مفرد مختوم به صامت باشد با پی بست /-ī/ یا /-ē/ همراه است. (قس. اویانی خوانم ۱۱/۱)

  «استاد» در تالشی «اوستاد» خوانده می‏شود، زیرا مصوت کوتاه /o/ در تالشی وجود ندارد. بنابراین، ضبط نسخه «م» و «د» بر ضبط متن ترجیح دارد.

  «بهشتیم» از مصدر /hašte/ به معنی «رها کردن، ترک کردن» ساخته شده است.

  فعل‏های «بکشتیم»، «بهشتیم» و «نوشتیم» در شرح ابیات ماضی معنی شده‏اند، اما به نظر یارشاطر (۱۳۵۴: ۴۷) یک نوع از مضارع‏اند که بر پایه صفت مفعولی قدیم (ماده ماضی) ساخته شده‏اند. صادقی (۱۳۸۲: ۲۲) در صحّت این نظر تردید کرده است.

  واقعیت این است که در تالشی شمالی و مرکزی فعل‏های مضارع اخباری (آینده) عموماً بر پایه ماده ماضی و جزء پیشین /ba-/، و فعل‏های ماضی ساده هم با همین ماده، اما بدون جزء پیشین ساخته می‏شوند. با این حال در برخی مناطق تالشی شمالی، از جمله «جوکندان» و «خطبه سرا»، علاوه بر شکل مذکور ساخت فعل ماضی ساده با جزء پیشین /bə-/ نیز کم و بیش رواج دارد.

  البته نوع اخیر از نظر کتابت فارسی شبیه به مضارع اخباری (آینده) است، ولی از نظر تکیه و جزء پیشین با آن تفاوت دارد. تکیه مضارع اخباری (آینده) بر جزء پیشین است، ولی تکیه فعل ماضی بر ماده فعل قرار دارد. ساخت منفی این فعل‏ها نیز از هم متمایز است: در مضارع اخباری (آینده) منفی، شناسه فعل مقدم بر ماده و به دنبال نشانه نفی /ni-/ می‏آید، ولی در ماضی ساده منفی شناسه اصلاً جابه‏جا نمی‏شود:

زمان فعل مثبت     منفی  مثال
مضارع اخباری ba-kəšt-im ni-ma-kəšt قس. نیم زائیر ۱۳/۴
ماضی ساده bə-kəšt-im nə-kəšt-im قس. نوشتیم ۴/۴

  با توجه به /nə-vašt-im/ که از نظر ساخت ماضی ساده منفی از مصدر /vašte/ به معنی «جهیدن» است، لزوماً دو فعل دیگر نیز باید در اینجا ماضی باشند. در این صورت، جزءِ پیشین آن دو /bə-/ است و نه /ba-/.

  «بهشتیم» در این دوبیتی با «وهشتیم» در دوبیتی سوم (۳/۳) تفاوت دارد؛ زیرا /və-/ یا /vi-/ د ر«وهشتیم» پیشوند قاموسی است، حال آنکه /bə-/ در «بهشتیم» پیشوند تصریفی محسوب می‏شود. به همین سبب معنای این دو فعل از هم متمایز است، چنانکه شارح نیز در شرح ابیات بدان توجه داشته است.

  «قدرت زنجیر» در مصراع سوم ترکیبِ اضافی است که، مطابق قواعد گویش تالشی، به صورت «قدرتی زنجیر» خوانده می‏شود.

  «دیگم» در مصراع آخر، به قیاس با «شاهبازیم»، «چخمقیم»، «آتشیم» و …، باید به صورت «دیگیم» نوشته و خوانده شود. «دیگ» بی‏تردید تصحیف «ذیک» یا «جیک» است که به معنی «ذغالِ افروخته» و «اخگر»، در تالشی مرکزی امروزه به کار می‏رود. بنابراین، معنی مصراع آخر چنین است: آتش زنه‏ام، [شعله] آتشم، ذغالِ افروخته‏ام [اما به طرف کسی] نجهیدم (کسی را نیازردم).

(۵)

همان هوی [و] همان هوی [و] همان هوی     همــان کوشن، همان دشت و همان کــوی

آز واجیــــــم اویـــــان تنهــــا چــو من بـــو     بــهر شهــــری شوم هی هــای هی هــوی

  با افزودن /-ē/ (=است) به آخر «هوی»، «دشت»، و «های» در مصراع‏های اول و دوم و چهارم اِشکالِ وزن و ممعنی این مصراع‏ها رفع می‏شود. بنابراین، افزودن «و» بعد از آنها وجهی ندارد.

  «واجیم» در مصراع سوم ماضی استمراری از مصدر /vāte/ به معنی «گفتن» است که از ماده مضارع /vāj/ و شناسه اول شخص مفرد /-ima/ ساخته شده است. این ساخت به همین شکل در گویش خوشابری و ماسالی (تالشی جنوبی) امروزه کاربرد دارد، ولی در تالشی مرکزی پیشوند تصریفی /a-/ به ابتدای آن افزوده می‏شود. هر چند این فعل ماضی متعدی است ساخت اِرگاتیو ندارد،؛ چنانکه عامل آن (آز) هم در حالت غیر اِرگاتیو است. ماضی استمراری متعدی درتمام گونه‏های تالشی ساخت غیر اِرگاتیو دارد.

  «چو من» در مصراع سوم مرکب از /čə/ و /mən/ است که از ترکیب آن دو /čəmən/، یعنی ضمیر ملکی اول شخص مفرد، ساخته شده است. معنی مصراع سوم چنین است: من می‏گفتم [عشق و محبت] خدا فقط به من تعلق دارد.

(۶)

بشتو بر آمریم حاجت روا بــور     دلـم زنده به نـام مـصطفی بــور

اهـرا داور بوبور دارم بوپارسر     هر دو دستم بدامن مصطفی بور

  «بوبور» سوم شخص مفرد مضارع التزامی از مصدر /be/ به معنی «بودن» است. این فعل از جزء پیشین /bu-/، ماده مضارع /u/، و شناسه /-ur/ ساخته شده است. در تالشی امروز شناسه سوم شخص مفرد مضارع التزامی /-u/ است.

  «بوپارسر» در مصراع سوم ظاهراً تصحیف «بوپارسور» به معنی «بپرسد» است که از جزء پیشین /bu-/، ماده مضارع /pārs/، و شناسه سوم شخص مفرد مضارع التزامی /-ur/ ساخته شده است (قس. بوبور). این شناسه امروزه در تالشی بدون /r/ به کار می‏رود و مصدر آن نیز به دو صورت /da-parsəste/ و /da-parsie/ هم اکنون مستعمل است.

  «دلم» مرکب از /dəl/ و /-əm/ و «دستم» مرکب از /dast/ (احتمالاً das) و /-əm/ مطابق ساخت اضافه با ضمایر متصل غیرفاعلی در گویش تالشی ساخت شده‏اند.

  «مصطفی» در مصراع چهارم در جایگاه قافیه تکرار شده است. شارح در شرح ابیات آن را به «مرتضی» برگردانده است که درست به نظر می رسد.

(۷)

شیخه شیخی که احسانش با همی نی     تنم بوری عشقم آتش کمـی نـــی

تـــمام شــام و شیــراز از نوریـریــم     شیخم سر پهلوانــی از خبر نـــی

  «همی» احتمالاً همان «حامی» است، به معنی «یار، دوست و خویشاوند»، که با این تلفظ درتالشی به کار می‏رود. با پذیرش این احتمال، دیگر نیازی نیست که «نی» را به «بی» تصحیح کنیم، ضمن آنکه اِشکال ردیف درمصراع اول نیز برطرف می‏شود. بنابراین معنی مصراع اول چنین است: شیخ من [واقعاً] شیخ است [چنان که] مکرت او [فقط] با دوست نیست (همه را فرا می‏گیرد).

  «از» در مصراع چهارم، به جای /mən/ آمده و ظاهراً اشتباه است. البته در تالشی گاه بین حالت فاعلی  غیرفاعلی تداخل صورت می‏گیرد، اما در این ساخت‏ها لازم است ضمیر متصل غیرفاعلی حتماً ذکر شده باشد، مانند «از خبرم نی»؛ ولی با حذف ضمیر متصل، بهره‏ور فعل، حالت غیرفاعلی پیدا می‏کند، مانند: «من خبرنی». مقایسه شود با همین جملات در زبان فارسی: «من خبرم نیست» که درمتون تاریخی فارسی دری، با حذف ضمیر متصل، بهره‏ور حالت غیرفاعلی پیدا می‏کرد: «مرا خبر نیست».

  «احسانش»، «تنم»، «عشقم»، و «شیخم» همه بر اساس قاعده اضافه با ضمایر متصل غیرفاعلی در زبان تالشی ساخته شده‏اند. (قس. دلر، عشقر روحر ۹/۲، ۱ و ۳)

(۸)

بمن جانـی بـده از جانور بــوم     به من نطقــی بده از دم اور بـــــوم

بمن گوشی بده ارجش نوا بــور     هر آن که وانگ زد از واخبر بوم

  «به» (ba=) حرف اضافه پیشین است که استعمال آن در تالشی شمالی بیش از تالشی مرکزی و جنوبی است. این حرف از معدود حروفی است که قبل از اسم و ضمیر به کار می‏رود. در تالشی مرکزی و جنوبی کاربرد آن با اسم کمتر و با ضمیر بیشتر است. در تالشی اغلب حروف اضافه حالت پسوندی دارند.

  «دم اور» در مصراع دوم مجازاً به معنی «سخنگو» ست. /a-var/ از پیشوند فاعلی /a-/ و ماده مضارع /var/  ساخته شده و به معنی «آورنده» است.

  «ارجش نوا» صورت تصحیف شده «از چش نوا» است. «از» ضمیر فاعلی اول شخص مفرد است. «چش نوا» از «چه» یا «چو»، یعنی ضمیر ملکی سوم شخص مفرد (قس. چو ۱/۴، چه ۱۱/۴)، و «شنوا» ترکیب شده است که به ضرورت وزن «چش نوا» خوانده می‏شود. بنابراین، «چش نوا» یعنی شنوای او. از آنجا که در تالشی حرف اضافه پیشین «از» کاربرد ندارد، احتمال آنکه «ار» در «ارجش» حرف اضافه باشد بسیار ضعیف است. با این وصف، لازم است «بور» هم، با توجه به نسخه «چ»، به «بوم» تصحیح شود. بنابراین، مصراع سوم چنین است: به من گوشی بده [تا] من شنوای [سخنان] حق باشم.

  «هر آنکه» در مصراع چهارم قید است و «هر آنگه» خوانده می شود.

  «وانگه» در نسخه های «ب» و «چ»، به لحاظ وزن هجایی این اشعار، بر «وانگ» ترجیح دارد.

 «زد» در تالشی، به صورت /ža/ به کار می‏رود و مصدر آن /že/ و /žande/ است. /ž/ آغازی ایران باستان معمولاً در گویش‏های ایرانی شمال غربی حفظ شده و گاه به /y/ و در موارد معدودی هم به /j/ و /z/ تبدیل شده است (قس. ژر ۱/۲). بنابراین ضبط نسخه های «چ» و «ب»، یعنی «بو» به جای «زد»، درست تر می نماید.

  «آخبر»، که در نسخه‏های «ب» و «چ» آمده، در اغلب گویش‏های تالشی هم اکنون به کار می‏رود و بر «واخبر» رجحان دارد. معنی مصراع آخر چنین است: [تا] هر وقت بانگی [از حق] باشد، من آگاه و بیدار شوم.

(۹)

دلـر کوهــی سر او ونده نــی بور     عشقر جویی که وریان بسته نی بور

حـــلم باغ شریــعت مانده ریــزان     روحر بازی به پرواز ونـده نـی بــور

  «ر» در «دلر»، «عشقر»، و «روحر» ضمیر متصل دوم شخص مفرد در حالت غیرفاعلی است که مطابق ساخت اضافه با ضمایر غیرفاعلی زبان تالشی به اسم اضافه شده است.

  «ونده» به معنی «دیدن» است و در تالشی /vinde/ تلفظ می‏شود. این مصدر از ماده ماضی، یعنی /vind/، ساخته شده و در مصراع چهارم نیز در جایگاه قافیه تکرار شده است- که یقیناً یکی از این دو کلمه تصحیف شده است.

  «بسته» در مصراع دوم بی شک غلط است و با قافیه شعر مناسبت ندارد. ساخت مصدر در برخی گویش‏های تالشی بیشتر با ماده مضارع متداول است. «بستن» در تالشی اغلب از ماده ماضی (bast) و گاه از ماده مضارع (bend) ساخته می‏شود. بنابراین، برای رفع اشکال قافیه لازم است «بسته» به «بنده» تصحیح شود.

  «مانده» سوم شخص مفرد ماضی نقلی از مصدر /mānde/ است که شناسه آن حذف گردیده است. (قس. حذف «است» در صیغه سوم شخص مفرد ماضی نقلی در فارسی گفتاری)

  «ریزان» در آخر مصراع سوم بی شک غلط است، و «زیران» که در نسخه های «ب» و «چ» آمده درست است. این کلمه در تالشی به معنی «سرسبز، معمور»، همچنان که در شرح نیز آمده است، استعمال دارد و «زیرون» تلفظ می‏شود. چنان که، در مقام دعا، به نوعروس و تازه داماد می‏گویند: /pir-u zayrun bə-ba/، یعنی [الهی در کنار همدیگر همیشه] پیر و سرسبز باشید. بنابراین معنی مصراع سوم چنین است: شکیبایی تو [مثل] باغ شریعت سرسبز و معمور مانده است.

(۱۰)

سخـــن اهــل دلان در بگوشــم     دو کاتب نشته‏ای دایم بدوشــــم

سوگندم هر ده‏ای بدل چو مردان     بغیر از تو بجایی چش نروشم

  «نشته» و «هر ده» هر دو صفت مفعولی‏اند که، با افزودن «ای» به آخر آنها، سوم شخص مفرد ماضی نقلی شده‏اند. در نسخه «م» به صورت «نشتهء» و «هر دهء» آمده‏اند که املای آنها مطابق تلفظ تالشی است و بر ضبط متن ترجیح دارد. به نظر می‏رسد افزودن «ا» به تأثیر از خط و زبان فارسی صورت گرفته باشد. شناسه سوم شخص مفرد ماضی نقلی در تالشی مرکزی و جنوبی /-ya/ و در تالشی شمالی /-ye/ است.

  «م» در «سوگندم» ضمیر متصل غیرفاعلی است که به جزءاسمی فعل مرکب پیوسته است. بنابراین «سوگندم هر دهء» ساخت اِرگاتیو دارد.

  «چو» در مصراع سوم ضمیر ملکی سوم شخص مفرد است (قس. چو ۱/۴). در شرح ابیات به معنی «همچون» آمده که درست به نظر نمی‏رسد.

  «مردان» جمع غیرفاعلی است که در نقش اضافی به کار رفته است (قس. یاران ۱/۴). بنابراین معنی مصراع سوم چنین است: از دل به مردان او (خاصان حق) سوگند خورده‏ام.

  «چش» به معنی «چشم» است و در تالشی شمالی کاربرد دارد. در تالشی مرکزی /čam/ و در تالشی جنوبی /čem/ تلفظ می‏شود.

(۱۱)

اویانی بنده‏ایــم اویـانی خوانــم     از آن بوری به بر اویانی رانم

اویانی عشق شوری در دل من     انن که زنده‏ایم چه عشق نالـــم

  «اویانی» در ترکیب «اویانی بنده» و «اویانی عشق» نقش اضافی دارد و نشانه آن پی بست /-ī/ است که به آخر «اویان» افزوده شده است.

«اویانی» قبل از «خوانم» در نقش مفعول رایی به کار رفته و نشانه‏اش اضافه شدن /-ī/ به آخر «اویان» است. در تالشی اسم مفرد مختوم به صامت، اگر نقش مفعول رایی داشته باشد، مثل مضاف الیه پیوسته با نشانه /-ī/ همراه است. (رضایتی کیشه خاله ۱۳۸۲:۴۵)

  «خوانم»، «رانم» و «نالم»، فعل مضارع‏اند که بر پایه ماده مضارع بنا شده‏اند. این ساخت بیشتر د رتالشی جنوبی متداول است.

  در مصراع سوم دو ترکیب اضافی وجود دارد: «اویانی عشق» و «عشق شوری». «ی» در «شوری» /-ē/ خوانده می‏شود و معادل «است» در فارسی است. بنابراین «اویانی عشق شوری»، یعنی شور عشق اویان (خدا) است.

  «چه» ضمیر ملکی سوم شخص مفرد است. (قس. چو ۱/۴ و ۱۰/۳)

  چون «عشق» در مصراع چهارم در نقش مفعولی به کار رفته، لازم است به صورت غیرفاعلی، یعنی «عشقی»، نوشته و خوانده شود تا هم ساخت نحوی و هم وزن هجایی مصراع درست شود: «چه عشقی» یعنی «عشق او را». بنابراین، معنی مصراع آخر چنین است: مادام که زنده‏ام، عشق او را (از عشق او) می‏نالم.

  چنان که در مقدمه اشاره شد، صادقی، علاوه بر این یازده دوبیتی، چهار دوبیتی دیگر منسوب به شیخ صفی را از صفوةالصفای ابن بزاز نقل کرده و با مقایسه ‏ای مختلف خطی و چاپی، درباره مسائل زبانی و معنایی آنها به تفصیل بحث کرده است. از آنجا که این فهلویات در متن صفوةالصفا بدون ترجمه ‏ند و، در عین حال، دچار تصحیف‏های زیادی نیز شده‏اند، لذا گشودن مبهمات آنها دشوار و غیر ممکن شده است. در اینجا، ضمن نقل دو فهلوی برخی از ویژگی‏های زبانی و معنایی آنها را بررسی می‏کنیم.

(۱۲)

                                                   چرا نــایی کله خستم نکـــیری     اوا درمنده‏ایـم دسـتــم نگیـری

                                                   وندری دویسی کو من بری لاو     چرا نایـی اوا مرزم نگیـــری

  «نایی» در مصراع اول و چهارم، شکلِ منفی دوم مشخص مفرد مضارع اخباری از مصدر /āme/ به معنی «آمدن» است.

  /kula/ در تاتی و همچنین تالشی جنوبی به معنی «پسر و جوان» مستعمل است. به نظر می رسد در اینجا در همین معنی به کار رفته باشد.

  «خست» در مصراع اول همان «هست» است که «ه» در آن به «خ» بدل شده است (قس. هر دهء ۱۰/۳). به نظر می‏رسد این کلمه «خستی» بوده، همچنان که «دست« نیز در مصراع دوم «دستی» بوده است. «خستی یا هستی» به معنی «وجود مادی» است و در مصراع سوم دوبیتی اول نیز به همین مفهوم به کار رفته است.

  «نکیری» شکل منفی دوم شخص مفرد مضارع اخباری از مصدر /gate/به معنی «گرفتن» است. بنابراین، معنی مصرع اول چنین است: ای جوان، چرا نمی‏آیی و وجودم را [از من] نمی‏گیری؟

  «دست» در مصراع دوم اسم مفردِ مختوم به صامت است و نقش مفعولی دارد و لازم است با نشانه غیرفاعلی /-ī/ همراه باشد. (قس. اویانی‏خوانم ۱۱/۱)

  «دویسی» در مصراع سوم، همان «ددیسی» است که در یکی از نسخه‏های خطی، بنا بر نقل صادقی (۱۳۸۲:۳۱)، آمده است. این کلمه به معنی «نگریستن» است که از پیشوند قاموسی /da-/، ماده مضارع /des/ و پسوند مصدری /ē/ ساخته شده است. در تالشی جنوبی، اغلب مصدرها بر پایه ماده مضارع بنا می‏شوند.

  «کو» حرف اضافه پسین است که امروزه به دو صورت /ku/ و /kā/ به معنی «از» و «در» در تالشی به کار می رود. بنابراین، «ددیسی کو» به معنی «از دیدن» است.

(۱۳)

هر که مالایوان بدوست اکیـری     هــار و آسـان بروران آوریــری

من چـــو مالایــوان زره بـازرد     خو نیم زانیر کورور آویز اکیری

  «اکیری» ماضی استمراری از مصدر /gate/ به معنی «گرفتن» است که از جزء صرفی /a-/، ماده مضارع /ger/ و شناسه سوم شخص مفرد /-ī/ ساخته شده است؛ اما در اینجا گویا معنی مضارع التزامی (=بگیرد) دارد. البته مضارع التزامی با چنین ساختی در تالشی وجود ندارد.

  «بروران» در مصراع دوم، همان «برورون» تالشی است که از /bərvar/ (=برادر) و پسوند جمع غیرفاعلی /-un/ (در اینجا –ān) ساخته شده است. معنی بیت تقریباً این چنین است: هر که دیوانگان [حق] را به دوستی بگیرد، به راحتی و آسانی برادران [و دوستان برای خود] فراهم می‏کند.

  «چو» در مصراع سوم ضمیر ملکی سوم شخص مفرد است. (قس. چو ۱/۴)

  «زره» همان «زهره» به معنی «زردآب و صفرا» است.

  «بازرد» در دیگر نسخه‏ها به صورت «باوو» و «بارو» آمده که احتمالاً تصحیف «باورد» از مصدر /ba-varde/ به معنی «بیرون آوردن» است. «باورد» ماضی متعدی است که بدون پی چسب فاعلی (شناسه) آمده است و عامل آن /mən/ حالت اِرگاتیو دارد.

  «زره باورده» یعنی «زهره درآوردن»، «عصبانی کردن»، «ترساندن» و معنی مصراع سوم چنین است: من دیوانگان او (حق) را خشمگین ساختم یا ترسانیدم.

  «نیم زانیر» یعنی «نمی‏دانم». «م» در «نیم» شناسه اول شخص مفرد است که به پیشوند منفی ساز /ni-/ افزوده شده است و «ر» در «زانیر» زاید به نظر می‏رسد. این فعل مضارع اخباری است و به صورت‏های /ni-ma-zəni/ و /ni-ma-zunust/ در تالشیِ مرکزی هم اکنون به کار می‏رود. مصدر آن در تالشی به صورت‏های /zəne/، /zunuste/ و /zunəstan/ و در تاتیِ خلخال به صورت /zānəsan/ آمده است.

 

زبان فهلویات شیخ صفی الدین:

  کسروی، که در گردآوری آثار پراکنده و مکتب آذری فضلِ تقدم دارد، زبان این دوبیتی‏ها را «آذری» دانسته، بدون آنکه جایگاه آن را در مجموعه گویش‏های آذری آذربایجان مشخص کند (ص۴۱). میلر (۱۹۵۳: ۲۶۳-۲۵۴)  و هنینگ (۱۳۷۴: ۷۲-۵۱)، این اشعار را بیشتر به زبان «تالشی» نزدیک دانسته‏اند. به نظر هنینگ گویش‏هایی که گمان می‏رفت آخرین بقایای زبان کهن آذربایجان بوده باشند، در بررسی دقیق‏تر معلوم می‏شود که در زمان‏های اخیر از مناطق دیگر بدین ایالت راه یافته‏اند. (همان: ۷۱)

  یارشاطر (۱۳۵۴: ۶۵-۶۴) با معرفی گویش‏های کنونی آذری در نقاط مختلف آذربایجان و نواحی اطراف آن، بر این باورست که فراوانی نسبی این زبان‏ها و پراکندگی آنها در نقاط مختلف آذربایجان این احتمال را که این زبان‏ها از نقطه دیگری به این سامان سرایت کرده باشند، منتفی می‏داند و اصالت آنها را در این منطقه مسلم می‏سازد. به نظر او، گویش‏های اطراف آستارا و تالش شوروی، به رغم تصور میلر، از زبان دوبیتی‏ها دورند (همان: ۶۸). وی زبان این دوبیتی‏ها را گر چه مانند هیچ یک از گویش‏ها بازمانده آذری نمی‏داند، اما در مجموع آن را به گویش‏های اطراف اردبیل –از جمله تاتی کلاسور و خوینه رود، گویش نواحی مرکزی تالش، و تاتی خلخال- بیشتر شبیه می‏داند. به گمان او این احتمال با موقعیت جغرافیایی اردبیل هم سازگارترست. (همانجا)

  در یکی از نسخه‏های خطی صفوةالآثار – که به سال ۱۱۱۸ هجری تألیف یافته است، زبان این فهلویات «راجیِ تالشی» معرفی شده است (صادقی ۱۳۸۲: ۴ و ۳۲). گویا هیچ یک از محققان فوق این نسخه را ندیده است.

  هرچند تصحیف و تصرّف کاتبان، نبودِ اعراب‏گذاری و تأثیر خط و زبان فارسی تلفظ و قرائت درست آن فهلویات را دشوار و در مواردی ناممکن ساخته است؛ اما اغلب خصوصیات واژگانی و صرفی و نحوی این اشعار با زبان تالشی مطابقت دارد. علاوه بر گویش نواحی مرکزی تالش، آثار و نمونه‏هایی از تالشی شمالی و جنوبی نیز کم و بیش در آن دیده می‏شود که در متن مقاله به موارد قابل توجهی از آنها اشاره کرده‏ام. به علاوه، لازم است به این نکته توجه کنیم که امروزه زبان تالشی تا سرحد اردبیل –حتی در برخی مناطق نزدیک آن، یعنی نمین و عنبران- همچنان متداول است و این نشان می‏دهد که در گذشته زبان رایج در اردبیل احتمالاً یکی از گویش‏های تالشی بوده است که از دیگر گویش‏های اطراف اردبیل، از جمله تاتی خلخال و کلاسور، نیز تأثیر گرفته است. برخی مسائل زبانی این فهلویات که در زبان تالشی امروز دیده نمی‏شود چه بسا معلول این تأثیرات باشد.

  البته این نظر، به غم تصور هنینگ، بدان معنی نیست که زبان تالشی را از گویش‏های بازمانده آذری و ادامه زبان کهن آذربایجان به حساب نیاوریم؛ بلکه در این خصوص با یارشاطر (۱۳۵۴:۶۸) موافقم که گویش‏های تالشی، با آنکه از زبان‏های ساحلی خزرند، اصولاً به زبان‏های تاتی آذربایجان بازبسته و از آن گروهند- چنان که در بعضی مناطق سرحدی اختلاف آنها بسیار ناچیز می‏شود.

  چنان که در آغاز نوشتار آورده‏ایم، فهلویات شیخ صفی تا حدود بسیاری از خط و زبان فارسی متأثر بوده است. ابتدا نمونه‏هایی از تأثیر خط و سپس شواهدی از تأثیر زبان و نحو فارسی را بر اشعار ذکر می‏کنم:

تأثیر خط فارسی

  صفیم، صافیم، گنجان نمایم، درده ژرم، بی دوایم، ره، یاران و خاک پایم (۱/۳، ۲، ۱ و ۴)؛ درده ژران و دردمندان (۲/۱ و ۳)؛ شیخ (۳/۴)؛ ماران و بی وفایان (۴/۱ و ۲)؛ شهر (۵/۴)؛ نام، دامن و دو (۶/۲ و ۴)؛ احسان و پهلوان (۷/۱ و ۴)؛ اهل دلان، نشته‏ای، هرده ای، مردان و تو (۱۰/۱، ۲، ۳ و ۴).

تأثیر نحو فارسی

  چون خاک، چون گرد و میان دردمندان (۲/۲ و۳)؛ دست استاد (۴/۳)؛ نام مصطفی و دامن مصطفی (۶/۲ و ۴)؛ سر او و باغ شریعت (۹/۱ و ۳)؛ سخن اهل دلان (۱۰/۱)؛ بر اویانی و دل من (۱۱/۲ و۳).

 

بحثی درباره وزن فهلویات شیخ صفی الدین:

  فهلویات، همچون اورامنان و شروینیان (صادقی ۱۳۷۹: ۲۴۳- ۲۳۳)، از اشعاری ملحون است که در قرون اولیه اسلامی به گویش‏های پهلوی در نواحی مرکزی و غربی ایران –از جمله ری، همدان، زنجان، آذربایجان و…- رواج داشته و در برخی مناطق هنوز هم کم و بیش رایج است. در تالشی به این سروده‏ها «دستون» می‏گویند و آن را اغلب با «آواز و دستان» می‏خوانند. پیوند موسیقی با شعر به گذشته‏های بسیار دور برمی‏گردد. بنابراین، ارتباط و همراهی موسیقی با فهلویات، ضمن اثبات سابقه دیرین فهلوی‏سرایی، مبین حیات و استمرارِ بخشی از سنّت‏های اصیل فرهنگی و هنری در روزگار ماست.

  بررسی اوزان فهلویات جدا از ملاحظات و جنبه‏های موسیقایی بررسی کاملی نخواهد بود. به همین سبب، از دیرباز کسانی که، صرفاً با موازین شعر رسمی، به سراغ این سروده‏ها رفته‏اند، آنها را خالی از خلل ندیده‏اند. چنان که شمس قیس (۱۳۶۰:۲۹-۲۸) در معرفی فهلویات و سرایندگان آنها گفته است:

 «بیشتر فهلویات که اغلب ارباب طبع، مصراعی از آن بر «مفاعیلن مفاعیلن فعولن» کی از بحر هزج است، می‏گویند و مصراعی بر «فاع‏لاتن مفاعیلن فعولن» که بحر مشاکل است از بحور مستحدث، می‏گویند و گاه‏گاه «فاع‏لاتن» را حرفی درمی‏افزایند تا «فاعی‏لاتن» می‏شود و «مفعولاتن» به جای آن می‏نهند و بر «مفعولاتن مفاعیلن فعولن» فهلوی می‏گویند و آن را بر «مفاعیلن مفاعیلن فعولن» می‏آمیزند و مستحسن می‏دارند؛ از بهر آن که علم ندارند و اصول افاعیل نمی‏شناسند.«

  فهلویات شیخ صفی، بدون استثنا، همه از مصراع‏های یازده هجایی[۲] تشکیل شده‏اند که با تغییر کمیّت بعضی از هجاها (تفاوت کشش یا امتداد برخی مصوت‏ها)، در قالب وزن کمّی «مفاعیلن مفاعیلن فعولن» می‏گنجند. در این اشعار، برخلاف شعر رسمی، فقط از دو هجای کوتاه و بلند استفاده شده و هجای کشیده جز در آخر مصراع به کار نرفته است. مصوت‏ها نیز به دو نوع کوتاه (a,e,ə) [۳] و بلند (ā,ī,ū) تقسیم می‏شوند و از نظر کیفی (زنگ) از هم متمایزند؛ ولی به ضرورت وزن و آهنگ، مصوت‏های کوتاه گاهی کشیده و مصوت‏های بلند گاهی کوتاه تلفظ می‏شوند.

  این مشخصه نه تنها امروزه در «دستون»[۴]ها، بلکه در زبان عادی تالشی هم همچنان حفظ شده است. بنابراین آنچه را شمس قیس (۱۳۶۰:۱۷۴)، بر اساس ذهن عروضی خود «فاع‏لاتن»، «فاعی‏لاتن» یا «مفعولاتن» تقطیع کرده و عیبِ فظیع شمرده، با قرائت گویشی و موسیقایی یا به اصطلاح کوتاه و بلند کردن هجاها، چیزی جز «مفاعیلن» نیست، همچنان که «فاعلن» در رکن سوم نیز همان «فعولن» است.

  در فهلویات شیخ صفی، به رغم نظر شمس قیس، آوردن «فاع» و «فاعی» به جای «مفا» منحصر به رکن اول مصراع نیست، بلکه به رکن دوم و حتی سوم نیز تسری می‏یابد. به علاوه هجاهای بلند مرکب از «صامت+ مصوت کوتاه+ صامت» هم در این دایره قرار می‏گیرند؛ یعنی به ضرورت وزن، با حذف یا ادای خفیف صامت آخر، کوتاه تلفظ می‏شوند. مصادیق این قاعده به حدّی در فهلویات گسترده است که می‏توان آن را از مختصات وزن این اشعار به شمار آورد. اینک برای مزید فایده نمونه‏هایی نقل می‏شود:

  کس به هستی ۱/۳، از به نیستی ۱/۴، آنده پاشان ۲/۲، مرگ و ژیریم ۲/۳، ره باویان ۲/۴، شاهبازیم ۴/۱، جمله ماران ۴/۱، بی وفایان ۴/۲، آز واجیم ۵/۳، اویان تنها ۵/۳، اهرا داور ۶/۳، بوبور دارم ۶/۳، هر دو دستم ۶/۴، شیخه شیخی ۷/۱، عشقم آتش ۷/۲، عشقرجویی ۹/۲، روحر بازی ۹/۴، کله خستم ۱۲/۱، هار و آسان ۱۳/۲، خونیم زانیر ۱۳/۴، کورور آویز ۱۳/۴ و … .

فهرست منابع:

 

  ۱- ادیب طوسی، محمدامین (۱۳۳۴). «فهلویات زبان آذری در قرن هشتم و نهم». نشریه دانشکده ادبیات تبریز. سال هفتم. شماره ۴٫ ص ۴۸۲-۴۶۰٫

  ۲- پیرزاده زاهد، شیخ حسین (۱۳۴۳ق). سلسلةالنسب صفویه. برلن: انتشارات ایرانشهر.

  ۳- کسروی، احمد. بی‏تا. آذری یا زبان دیرین آذربایجان. چاپ دوم، بی‏جا.

  ۴- هنینگ، و. ب. (۱۳۷۴). «زبان کهن آذربایجان». ترجمه بهمن سرکاراتی. نامه فرهنگستان. سال اول. شماره ۱٫ ص ۷۲۵۱٫

  ۵- یارشاطر، احسان (۱۳۵۴). «آذری». دانشنامه ایران و اسلام. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب. ص ۶۹-۶۱٫

 (نقد و بررسی؛ گویش شناسی ۲/۱٫ ص ۱۲۸ تا ۱۴۶)آ آات سزذ

[۱]. عدد سمت راست، شماره دوبیتی و عدد سمت چپ، شماره مصراع است.

[۲]. مصراع سوم دوبیتی دوم از نظر وزن و تعداد هجا اشکال دارد. صادقی در «فهلویات شیخ صفی اردبیلی» (۱۳۸۲:۷) ضمن یادآوری این نکته، آن را تصحیح کرده است.

[۳]. هرچند مصوت کوتاه /ə/ در متن فهلویات منعکس نشده، اما به نظر می‏رسد در کلماتی چون دل ۱/۲، چه ۳/۱ و ۲، من ۸/۲، ۱ و ۳، دو ۱۰/۲، تو ۱۰/۴ و… مانند تالشی امروز وجود داشته است. در عوض مصوت کوتاه /o/ در چند مورد آمده، ولی در صحّت ضبط آن کلمات تردید جدی وجود دارد. در تالشی امروز مصوت کوتاه/o/ از نظر واج‏شناسی معتبر نیست. (رک. «توصیف گویش تالشی»، محرم رضایتی کیشه خاله، رساله کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، به راهنمایی دکتر تقی وحیدیان کامیار، دانشگاه شهید چمران اهواز، ۱۳۷۰؛ و همچنین «بررسی عنصر واج‏شناختی گویش تالشی»، شهین شیخ سنگ تجن، رساله کارشناسی ارشد زبان‏شناسی همگانی، به راهنمای دکتر محمود بی‏جن‏خان، دانشگاه تهران، ۱۳۸۰)

[۴]. برای اطلاع بیشتر رک. برگزیده‏های اشعار سید عبدالقادر حسینی و سید محمود شرفی، به کوشش ابراهیم خادمی، انتشارات تالش، ۱۳۸۱، ص ۱۷۴-۸۲٫

این مقاله در شیخ صفی‌الدین اردبیلی در آیینه عرفان، هنر و سیاست منتشر گردیده است.

Filed in: مقالات
×

Post a Comment