بررسی نقش شیخ صفی الدین اردبیلی در بسترسازی برای شکل گیری حکومت صفوی

| آذر ۲۴, ۱۳۹۵ | 0 Comments

فاطمه حاجیانی

 کارشناس ارشد تاریخ ایران دوره اسلامی، دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین

 

چکیده:

حکومت صفویه در سال ۹۰۶ ق. در ایران تشکیل شد، اما فرآیند شکل گیری این حکومت از سالها پیش آغاز شده بود و شالوده حقیقی آن طریقت صفویه بود که بانی آن شیخ صفی الدین اردبیلی است. این طریقت پس از شکل گیری و با توانمندی رهبرانش به تدریج توانست خود را وارد عرصه سیاست  ایران کند و دولت مقتدر صفوی را تشکیل دهد.

مسئله ایی که اینجا مطرح می شود، این است که  شیخ صفی الدین اردبیلی به عنوان بانی این طریقت  با انجام چه اقداماتی بستر را برای گسترش و سیاسی شدن طریقت صفویه  فراهم کرد؟ شیخ صفی الدین با  قرار گرفتن در بطن مسائل سیاسی و رابطه نزدیک با امرا و حکام محلی و از سوی دیگر با ایجاد شبکه منسجمی از خلفا و گسترش  قلمرو طریقت صفویه، بستر را برای قرار گرفتن طریقت صفوی در مسیر سیاسی هموار کرد.

واژگان کلیدی : شیخ صفی الدین، طریقت صفویه، خلفا.

 

مقدمه:

حکومت صفویه سال ۹۰۶ق در ایران تشکیل شد و آغازگر فصلی جدید در تاریخ ایران شد، با واکاوی در جریان ظهور و شکل گیری حکومت صفوی آنچه روشن می شود، این مطلب است که این حکومت از بطن طریقت صفویه سر بر آورد و طریقت صفویه با توجه به اوضاع سیاسی اجتماعی و مذهبی ایران آن روز موفق شد تا در سایه رهبران خود به تدریج فعالیت خود را به عنوان یک نیروی تاثیر گذار در منطقه مطرح کرده وگسترش دهد و به این ترتیب طریقت صفویه ابتدا تبدیل به یک نهضت سیاسی مذهبی تبدیل شد و سپس راه را برای تشکیل حکومت در ایران فراهم کرد. مسئله ایی که در این میان می توان مطرح کرد این است که چگونه یک طریقت مذهبی به تدریج تبدیل به یک نهضت و سپس قدرت سیاسی شد و مهمتر اینکه شیخ صفی الدین اردبیلی به عنوان بانی این طریقت چه سهمی در گام ها و جهش های سیاسی طریقت صفویه داشت؟

به نظر می رسد شیخ صفی الدین اردبیلی به عنوان مرشد طریقت صفویه از همان نخستین روزهای ورود به طریقت زاهدیه توانمندی ها واهداف بلند خود را در تکامل سیاسی اجتماعی و مذهبی ایران آشکار کرد. وی ابتدا مرکزیت طریقت را به اردبیل منتقل کرد، از سوی دیگر کوشید با ایجاد نظام منسجمی از خلفا و فرستادن آنها به مناطق دور و نزدیک زمینه را برای گسترش طریقت صفویه و افزایش مریدان فراهم کند. اهداف بلند تربیتی که شیخ صفی الدین در دوره حیات خود دنبال میکرد در نهایت با تداوم به وسیله جانشینانش به تشکیل نهضتی هدفمند و منسجم انجامید که موفق به تشکیل حکومت صفویه در ایران شد.

نگارنده بر آن است تا در این نوشتار عمق و پیامدهای اقدامات شیخ صفی الدین را با توجه به داده های  تاریخی بررسی کند و روشن سازد که شیخ صفی الدین اردبیلی  به عنوان بانی طریقت صفویه در حکومتی که احفادش تشکیل دادند، چه سهمی داشت؟  این سهم و نقش را در کدامین رویکرد  شیخ صفی باید جستجو کرد؟

 

نقش شیخ صفی الدین در گسترش طریقت زاهدیه:

شیخ صفی­الدین اردبیلی  بانی طریقت صفویه است، طریقتی که با گذشت بیش دویست سال از عمر خویش توانست پایه­گذار دولتی در ایران شود که سر انجام پس از نه قرن وحدت و هویت ملی و مرکزیت سیاسی را برای ایران به ارمغان آورد، اما چه شد که طریقت صفویه توانست به مرور زمان خود را وارد عرصه سیا­ست کند به گونه­ای که در نهایت با از میان برداشتن بازماندگان آق­قویونلو، دولتی به آن عظمت تشکیل دهد. دولتی که به واسطه ویژگی برجسته­اش یعنی رسمیت بخشیدن به مذهب تشیع در تاریخ ایران و جهان حائز اهمیت بسیار است.

این سیر تغییر و دگرگونی تدریجی در طریقت چگونه حاصل شد ­و شیخ صفی الدین اردبیلی به عنوان بانی این طریقت چه نقشی در این مسیر داشت؟ برای کنکاش در چگونگی این دگرگونی در طریقت صفویه، بازگشت به نخستین شخصیت این طریقت ضروریست. شیخ­صفی­الدین (٦٥٠-٧٣٥ق)، شخصیت برجسته و پایه­گذار طریقت صفویه، به دنبال یافتن مرشد  با طریقت زاهدیه و شیخ زاهد گیلانی آشنا گردید،  وی با راه یافتن به محضر شیخ­زاهد گیلانی سخت مورد توجه او قرار گرفت و شیخ زاهد با علم به شایستگی­هایش او را به عنوان مرید خویش پذیرفت. شیخ صفی الدین به زودی در زمره نزدیکان  قرار گرفت و به زودی از سوی وی برای ارشاد مردم مراغه، راهی آن منطقه شد(اردبیلی،۱۳۷۳،ص۱۶)، علاوه بر این شیخ زاهد مأموریت­های دیگری را نیز به او محول می­کرد، برای مثال از سوی شیخ زاهد برای شفاعت ملک احمد اصفهبد «اسپهبد» گیلان به سوی غازان خان، سلطان ایلخانی رفت. (اردبیلی،۱۳۷۳،ص۱۴۹) ورود به عرصه تحولات اجتماعی و سیاسی و تلاشی که شیخ صفی در حل مسائل و دغدغه های سیاسی و اجتماعی مردم داشت، به زودی وی را به عنصری تاثیر گذار در منطقه تبدیل کرد.

نقش شیخ صفی­ا­لدین در طریقت زاهدیه  فراتر از این است، به طوری که می­توان گفت:  شیخ صفی الدین یکی از دلایل و عوامل گسترش و شکوفایی طریقت زاهدیه بود و افزایش مریدان شیخ زاهد مرهون تلاش­ها و تصمیمات تأثیرگذار شیخ صفی بود، او پس از بازگشت از سفر خود به مراغه و خارج شدن از گوشه­ی خانقاه شیخ زاهد، جهان بینی­اش متحول گردید و علاقمند به فعالیت بیشتر در جهت ارشاد مریدان شد و از آن جا که شرایط را برای فعالیت بیشتر و افزایش قلمرو مریدان طریقت فراهم  می­دید، شیخ زاهد را تشویق به گسترش حوزه طریقت خویش کرد و از او خواست تا خلفایی برای خویش تعیین و به مناطق مختلف بفرستد، تا بدین ترتیب قلمرو طریقت زاهدیه گسترش یابد، لذا چون به حضور شیخ زاهد رسید به او فرمود « همه مردم نیک اند و همه صاحب اعتقادند شیخ را به هر طرف خلیفه می باید فرستاد تا مردم را به دین و عبادت دعوت کنند »(اردبیلی،۱۳۷۳،ص۱۶۶). اما آنچه در کلام شیخ صفی دیده می­شود، سخن از فراهم بودن  شرایط و آمادگی مردم برای پذیرش طریقت­های صوفیانه است، که خود ناشی از رواج اسلام مردمی در ایران آن روز بود، اسلامی که پس از سقوط خلافت بغداد ٦٥٦ه.ق، و رها شدن از قید و بندها و سخت­گیری­ها حاکم برآن، اکنون متمایل به تسامح بیشتری شده و از آن جهت برای مردم ملموس­تر بود و آن اسلام را مردم در خانقاه­ها و طریقت­های صوفیانه جستجو می­کردند.

شیخ زاهد تا آن زمان چون قصد ارشاد در مناطق مختلف را داشت، خود شخصاً به آنجا سفر  می­کرد، برای مثال می­توان به دعوت شروانشاه اشاره داشت، که شیخ­زاهد را جهت ارشاد مردم، به  منطقه شروان دعوت کرد( اردبیلی، ۱۳۷۳، ص۱۳۱). فکر و نظر شیخ صفی مبنی بر فرستادن خلفا به مناطق  مختلف سبب شد تا قلمرو طریقت زاهدیه گسترش یابد و شیخ زاهد از جانب خود خلفایی را به مناطق دور و نزدیک فرستاد تا به نیابت او مردم را ارشاد کنند. لذا قلمرو طریقت به دورترین نقاط رسید، از جمله به یمن و شام که شیخ­زاهد، صلاح­الدین رشید برادر شیخ صفی را به مقام خلفایی خویش در آن ناحیه منصوب ساخت(اردبیلی،۱۳۷۳،ص۱۴۰).

البته به نظر می­رسد، شیخ صفی­الدین پس از مدتی و شاید در اواخر عمر شیخ زاهد، به دلیل محبوبیت زیاد  برای خود مریدانی داشت،  براساس آنچه در صفوه الصفای ابن بزاز  آمده  شیخ صفی برای  خویش خلفایی برگزیده و آنها را به مناطق مختلف جهت تبلیغ می­فرستاد(اردبیلی،۱۳۷۳،ص۱۴۷). و زمانی که هنوز شیخ زاهد زنده بود، کتاب اشاره به اتباع صفی و مریدان او دارد، که غالباً از اهالی اردبیل بوده‌اند و آنها را به صورت طایفه اردبیلیان  مورد خطاب قرار می­دهد(اردبیلی،۱۳۷۳،ص۱۷۴).

بنابرین باید گفت: شیخ صفی الدین اردبیلی پس از ورود به طریقت زاهدیه بنا بر جهان بینی خاصی که در تربیت و پرورش اخلاقی مردم داشت، با حضور و تدابیر خویش بر رونق طریقت زاهدیه افزود، تا جاییکه در نهایت شیخ زاهد با علم به توانمندیش وی را به جانشینی خویش برگزید.

رابطه شیخ صفی الدین  با صاحبان قدرت:

بدون شک جایگاه خاصی که شیخ صفی الدین اردبیلی در منطقه داشت، سبب شد تا همواره رابطه حسنه ایی با حکام وامرای محلی داشته باشد و در تمام طول عمر خویش از احترام صاحبان قدرت نسبت به خود برخوردار بود، به طوری که در اغلب صفحات کتاب صفوه­الصفای ابن بزاز، سخن از رابطه حسنه امرای چوپانی، ایلخانی و جلایری با شیخ صفی­الدین و مریدانش آمده است(اردبیلی،۱۳۷۳،ص۴۰۲-۴۰۵). اما این احترام و کرنش اهل قدرت محدود به این موارد نبوده، بلکه وزیر بزرگ و صاحب نام دربار ایلخانی یعنی خواجه ­رشیدالدین فضل­الله همدانی نیز از دوستداران و مریدان وی بوده است(بیانی،۱۳۸۶،ص۳۶۳).

اوج این علاقه و ارادت را می­توان از نامه­ای که او به شیخ نوشته و در سوانح­الافکاررشیدی آورده است،  دید، که پس از اظهار ارادت و احترام در نامه­ی خود مقدار زیادی از محصولات املاک خویش را وقف خانقاه شیخ صفی کرده است(همدانی،۱۳۵۸،ص۲۴۵). البته محبوبیت او محدود به ایران نبوده، بلکه سیل مریدانی که از آن سوی مرزها یعنی حلب و آناطولی به سوی خانقاه وی می­آمدند، همه حاکی از گسترش محبوبیت و نفوذ اوست، شیخ صفی  از جانب خود خلفایی را نیز به سوی این مناطق جهت ارشاد   می­فرستاد که از آن جمله می­توان به ابراهیم ترسا خلیفه او که به خلافت در دربند کیلیکه منصوب شده بود، اشاره كرد(محیط طباطبایی،۱۳۷۰،ص۷۲۴).

خنجی در عالم­آرای خویش قدرت و شوکت مذکور را به تصویر می­کشد،« شیخ صفی در پایان حیات برسبزه­ی سرش ژاله­ی پیری نشست و نهال وجودش از بهار شب سمن بازگشت در حظیره اردبیل سایه ارشاد افکنده و از شاخسار توحید میوه معرفت نشانید ا­مرای طالش درگاه ولایت پناهش را پناه ساخته و کبرای ممکت روم بر خویش سر افتخار بر افراختند»(خنجی اصفهانی،۱۳۸۲،ص۲۵۷)؛ نویسنده در بخش آخر سخن خود به محبوبیت شیخ صفی در ولایت عثمانی و در میان بزرگان آن سرزمین اشاره دارد.

اما آنچه که بر محبوبیت شیخ صفی می­افزود، داشتن نفوذ میان صاحبان قدرت و پادشاهان معاصر وی بود، به طوری که حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده که آن را در آخرین سالهای حیات صفی نوشته، درباره او می­آورد که « شیخ صفی­الدین اردبیلی در حیات است و مردی است صاحب قدرت و قبولی عظیم دارد و به برکت آنکه مغول را به او ارادتی است عظیم، بسیاری از آن قوم را از آزار به مردم رساندن  باز می دارد و این کاریست بس عظیم … (مستوفی،۱۳۶۲،ص۶۷۵)» ، و این رابطه حسنه میان شیخ صفی با پادشاهان و رجال سیاسی معاصرش،  از یک سو به دلیل جایگاه خاص اجتماعی بود که شیخ در میان مردم داشت و از سوی دیگر زاییده باورهای دینی حاکم بر جامعه آن روز ایران است که همان رواج اسلام مردمی ا­­ست که رهبران آن صوفیان بودند.

با افزایش قدرت مذهبی شیخ صفی و مشاهده نفوذ او در منطقه، حاکم شروان خواستار ازدواج وی با دخترش و ایجاد ارتباط خانوادگی با شیخ صفی شد، ولی او نپذیرفت؛ (ابن بزاز اردبیلی،۱۳۷۳،ص۱۷۱). جایگاه والای صفی در طریقت زاهدیه، سبب شد تا شیخ زاهد در هنگام مرگش او را به جانشینی خویش برگزیند(ابن بزاز اردبیلی،۱۳۷۳،ص۱۷۷). بدین ترتیب شیخ­صفی وارث طریقتی شد، که خود نقش وافری در گسترش و شکوفایی آن داشت. او به زودی مرکزیت طریقت را به اردبیل زادگاه خویش منتقل کرد و کوشش بسیار نمود تا طریقتی را که خود اکنون رهبر آن بود گسترش دهد و در دستیابی به هدف خویش موفق شد و این کلام مولانا شمس­الدین برنیقی اردبیلی خود مؤید این امر است که در مورد شمار مریدان شیخ صفی اظهار  می­دارد، « از راه مراغه و تبریز شمار طالبان و مشتاقان نمودم در سه ماه سیزده هزار طالب به این یک راه به حضرت و توبه کردند و از باقی اطراف به این قیاس… »(پیرزاده زاهدی،۱۳۴۳،ص۸۲) و بدون شک بخش عظیمی از آنان ساکنان آناطولی بودند، که در آن جا زندگی می­کردند(براون،۱۳۶۱،ص۵۵).

رابطه حسنه شیخ صفی الدین با صاحبان قدرت و امرای بزرگ از آن جهت در بستر سازی برای شکل گیری حکومت صفویه حائز اهمیت بود که  این رابطه از یک سو به تدریج باعث مقبولیت سیاسی رهبران طریقت صفویه در بین مردم شد و از سوی دیگر با حمایت مالی  صاحبان قدرت،  طریقت صفویه موفق شد، پایه های اقتصادی خود را که برای تشکیل یک نهضت سیاسی مهم بود، مستحکم کند و دایره نفوذ و مقبولیت خود را افزایش دهد. از سوی دیگر سیاست قرار گرفتن در بطن امور سیاسی که امتداد رسالت تربیتی شیخ صفی الدین اردبیلی بود، سبب شد تا تداوم این سیاست به وسیله احفادش به خصوص شیخ جنید و شیخ حیدر، طریقت صفویه را به عرصه سیاست سوق دهد.

 

 

 شیخ صفی الدین و تعیین خلفا:

 شیخ صفی الدین در طول رهبری خود بر طریقت صفویه نقش موثری در افزایش مریدان و گسترش قلمرو طریقت صفویه داشت، که در طولانی مدت باعث تحکیم موقعیت طریقت و تسهیل ورود طریقت به عرصه سیاست شد. اما  شیخ صفی الدین در این راستا چه تدبیری اندیشید؟ این گسترش قلمرو مریدان مدیون و مرهون چه عواملی بود ؟ شیخ زاهد در هنگامه مرگ تنها صد هزار مرید و چهار صد خلیفه داشت و دوازده هزار نفر در خدمتش حاضر بودند، لیکن شیخ صفی در راستای گسترش مریدانش برای هر ناحیه  خلیفه­ای تعیین کرد(عالم آرای شاه اسماعیل،۱۳۴۹،ص۸) و بنابرآنچه در منابع آمده، دامنه مریدان او به چین و هند و ترکستان نیز رسیده بود و این گستردگی قلمرو مریدان نتیجه تدابیر شیخ صفی بود، که تقریباً دو هزار خلیفه برای خود برگزید، خلفایی که وظیفه عمده آنها در این زمان ارشاد مردم و تبلیغ آیین طریقت صفوی، توبه دادن و جمع­آوری نذورات بود. شبکه­ی منسجم خلفا که در مناطق مختلف پراکنده بودند، دلیل عمده موفقیت­های شیخ صفی بود، به طوری که خلفای بزرگ او هر کدام برای خود خلفای کوچکی برگزیده بودند و آنها را به نواحی دیگری می­فرستادند و آنها نیز برای خود دارای مریدانی داشتند(اردبیلی،۱۳۷۳،ص۱۱۰۷). این گونه بود که تعداد مریدان او من لایعلم شد و پادشاه ابوسعید تیموری درباره وضعیت شیخ صفی و شکوه و عظمت خانقاه و مریدان او گفته که، «این مقدار نعمت نتوان حاصل کردن که اصحاب ارادت از چندین فرسنگ راه می­آیند و این چیزها بر سر گرفته می­آورند پس پادشاهی و سلطنت این است که شیخ دارد…»(اردبیلی،۱۳۷۳،ص۱۱۱۰).

پی ریزی شبکه ی منسجمی از خلفای طریقت به وسیله شیخ صفی الدین اردبیلی نیز نقش اساسی در گسترش طریقت صفویه در مناطق مختلف داشت. این خلفا که به عنوان نمایندگان شیخ صفی الدین به تبیلیغ آیین طریقت صفویه پرداختند و به دلیل  گستردگی فعالیت خلفا، تعداد مریدان طریقت به تدریج افزایش یافت و افزایش تعداد مریدان نقش موثری در تبدیل شدن طریقت صفویه به یک نهضت سیاسی داشت، بطوریکه تداوم این سیاست به وسیله مرشدان طریقت صفویه سبب شد تا طریقت در مقام رهبری یک جمعیت عظیم، با اتکای به این عامل قدرت، در جهت ایجاد یک حکومت سیاسی گام بردارد. از سوی  وظیفه دیگر خلفای طریقت جمع آوری نذورات و فرستادن آن به مرکز طریقت بود، که در نتیجه گسترش مریدان بسیار افزایش یافته بود، بنابراین می توان گفت: خلفا به عنوان بازوان تبلیغیاتی واقتصادی طریقت عمل میکردند. افزایش توان اقتصادی طریقت وافزایش مریدان، دو عامل مهم در کسب قدرت طریقت صفویه بود، بنابرین می توان گفت : ایجاد شبکه خلفایی به وسیله شیخ صفی نقش موثری در گسترش این طریقت و تبدیل شدن به قدرت سیاسی داشت.

نتیجه گیری:

حکومت صفویه در ۹۰۶ق، در ایران تشکیل شد، اما فرآیند شکل گیری آن از سالها پیش آغاز شده بود وشالوده حقیقی آن طریقت صفویه بود که بانی آن شیخ صفی الدین اردبیلی است، طریقتی که با گذشت سالها و با پشت سر گذاشتن مراحلی سرانجام موفق به تشکیل دولت وکسب قدرت سیاسی شد. در جریان حرکت طریقت صفوی بسوی کسب قدرت سیاسی، مقام خلفایی به عنوان یکی از ارکان طریقت نقش بسزایی داشت. شیخ صفی الدین اردبیلی به عنوان رهبر و بانی  طریقت صفویه شبکه ایی منسجم از خلفا را ایجاد کرد تا در جریان گسترش قلمرو طریقت و تعلیم آیین مورد نظر، او را یاری کنند. در نخستین سالهای تشکیل طریقت وظایف خلفا عبارت بود از تبلیغ آیین طریقت، جمع آوری نذورات و انتقال آن به خانقاه و انتقال نظرات و دیدگاه های مذهبی مرشدکامل.  انجام این وظایف به تدریج باعث افزایش توان مالی و سیاسی طریقت شد. از سوی دیگر شیخ صفی با توجه به رویکردی که در رابطه با قدرتهای سیاسی اتخاذ کرد، دارای محبوبیت و نفوذ قابل توجهی میان صاحبان قدرت شد واین خود می توانست در مطرح شدن طریقت به عنوان یک نیروی سیاسی اجتماعی حائز اهمیت باشد. البته بدون شک در فراسوی تدابیر شیخ صفی الدین چیزی جز ایجاد محیط امن اجتماعی و سیاسی برای سلوک تربیتی نهفته نبود. بنابراین می توان گفت: اقدامات و تصمیمات بخردانه شیخ صفی اردبیلی در ایجاد بستر برای قرار گرفتن طریقت صفویه در مسیر سیاسی حائز اهمیت بود. خط مشی که شیخ صفی الدین اردبیلی به عنوان رهبر طریقت صفویه، در تربیت مریدان وگسترش نظام تربیتی خود اتخاذ کرد، در بلند مدت سبب افزایش مریدان، ایجاد انسجام وسازمان یافتگی طریقت صفویه شد؛ که در نهایت با توجه به اوضاع سیاسی اجتماعی ایران آن روز و در نتیجه مجاهدت وتلاش شیوخ صفوی به تشکیل حکومت صفویه انجامید که تا دو قرن در بر ایران حکومت داشت.

 

 فهرست منابع:

۱- اردبیلی، ابن بزاز،(۱۳۷۳)،صفوه الصفا،تصحیح غلامرضا طبلطبایی مجد،تهران، نشر مصحح.

۲-براون،ادوارد، (۱۳۶۱)،تاریخ ادبیات ایران،ترجمه بهرام مقدادی،تهران، مروارید.

۳- بیانی، شیرین،( ۱۳۸۶)، تاریخ آل جلایر، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

۴- پیرزاده زاهدی، شیخ حسین بن شیخ ابدال، (۱۳۴۳)، سلسله النسب صفویه، برلین، ایرانشهر.

۵-خنجی اصفهانی،فضل الله روزبهان،(۱۳۸۳)، عالم آرای امینی،تصحیح محمذ اکبر عشیق، تهران، میراث مکتوب.

۶- عالم آرای شاه اسماعیل،(۱۳۸۳)، تصحیح اصغر منتظر صاحب، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

۷- همدانی، رشید الدین فضل الله،(۱۳۵۸)، سوانح الافکار رشیدی، تصحیح محمد تقی دانش پژوه، تهران، موقوفات افشار.

۸- محیط طباطبایی، سید محمد؛(۱۳۷۰)،« از تخت پوست درویشی تا تخت شهریاری»، ماهنامه وحید، س۳، شماره ۳۱،ص۷۲۴٫

این مقاله در شیخ صفی‌الدین اردبیلی در آیینه عرفان، هنر و سیاست منتشر گردیده است. 

Filed in: مقالات
×

Post a Comment